X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 5 خرداد‌ماه سال 1389
توسط: علی

چله مان بسر رسید

چله نشینی نقطه کمال بوده و چون چهل روز از ریاضت گذر می شده حقایق بر سالک روشن می گردید

سی و هشت روز از آغاز این وب نوشت می گذرد و چون چله به آدینه افتد مجال نوشتار نیست لاجرم کنون سیاهه می نگارم چون صبر به غلیان آمده ....

این تاک فشان را کمتر از چهل روز پیش پروردیم  اصلا در دورترین آرزو های محال ذهن هم انگار نمی آوردیم که چنین باده مردافکن هفتاد ساله شود.

دست مریزاد که البته جز این هم انتظار نبود از شما فرهیختگان و خردورزان

و من سقف کوتاه برای توقع خویش بنا کرده بودم که چه زود و نیکو فروریخت و ..

آموختم که توقع و انتظار... تا ندارد و چون انسان حریفت است

بی نهایت هم کم است .

پس فاش تر می گویم :

1- بیرجندیها خوب نوشتند و زیبا اما شهابی شدند گذرا و من ندانستم چرا .

مطالب را اصطلاحا پالپ نوشتند  و نغز.که البته امروز آمدند و نیک آمدند مقدمشان مبارک

2- عزیز شمسایی جرقه زد اما هیزم و تراشه می خواهد که اخگرش واگیراند شعله  نوشتار پارسی و آذری را - پس من کنون مشغول تجمیع هیمه هستم از برای او ... .

۳- کرمانیها ی دیار آفتاب  دو مطلبی قلمی کردند که زیبا نوشتند

دومی را از دیار خویش نوشتند و از راز و رمز کویر

و از هیچ برهوت

و از شناخت ناشناس

لوت و کلوت

۴ - قمی ها که با توسل به صبیه باب الحوائج بار معنویت دادند به این وب نوشت جمعی

خصوصا مطلبی آخری که سخت بر دل نشست و شعب ابی طالبی را بر منظر کشید در این دنیای زرو زور و تزویر .

۵ - بجنوردیها که توسن قلم را چه راهوار در هر دشت می تازانند و چه زیبا تاختی .

در حوزه علم و ادب ..

سیر و سلوک...

سیاست و دیانت ...

خویش شناسی و غیر شناسی ..

دست مریزاد .

۶ - از شهر ادیبان و دبیران ( میرفندرسکی ها )

مطلبی داشتیم نغز .

گرگانی ها یک خویش را دو نمی فرمایید؟

۷ - عزیزمان از مشهد الرضا (ع)

خادم صدیق حرم رضوی که خدایش سلامت دارد .

دوباری ما را به فیض رساند که باز منتظریم .

راستی امروز چهرشنبه است و نوبت کشیک ایشان در آستان .

نصیری جان شما که مجاوری کشیک را که تحویل دادی زاری این ملتمس دعا را به گوش آقا برسان


۸ - مازندرانیهای گرامی

بهنام خان که در محضر مراد بنده ( جناب یونسی بزرگ ) کسب فیض می نمایند.

هرچند کم نوشته اند اما وزین می نویسند و زیبا .

احسنت

۹ - و اما قادر....

دیر آمد

اما خرامان آمد .

باید بگویم :

آمدی جانم به قربانت ولی ...

ولی ندارد با اجازه بزرگمرد ادب ایران زمین و آذربایجان

آمدی جانم به قربانت خیلی به موقع آمدی و در ضمن:

نازنینا به ناز تو جوانی باخته ایم

با جوانان ناز کن با ما چرا ( جوان = جناب آهنی البته اگر جرات دارید)

۱۰ - سرور ارجمندم جناب آهنی بزرگمرد دریا دلی از دیار باستان کاسپین ( قزوین ) که به لحاظ حسن سلوک و ادب استادی که دارد بنده به خود اجازه می دهم که یادی به جهت طیب خاطر ایشان در این وب نوشت بنمایم و ایشان هم بنده را مورد تفقد قرار می دهد و...

جناب آهنی ما را عفو بفر مائید .

۱۱ - و در آخر صبر و حوصله شما سروران که سیاهه ها بنده را تحمل می فرمائید و منت استادی بر سر بنده می گذارید و اهنماییم می فرمائید

 
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد