X
تبلیغات
نماشا
رایتل
چهارشنبه 2 تیر‌ماه سال 1389
توسط: قادر

$ بشنو از نی چون حکایت میکند $

بشنو از نی چون حکایت می کند   

                                       وز جدایی ها شکایت می کند 

کز نیستان تا مرا ببریده اند 

                                       وز نفیرم مرد و زن نالیده اند

باز نمی دانم از کجا شروع کنم   

دست خودم نیست نوشته هام دلگیرند. 

شاید از زمانی که از نیستان بریدند و جدایم ساختند. این تکه غم جدایی از روح خدایی 

آواره ی زمینم کرد . و این غم ول کنم نیست . به قول شهریار خوبم 

ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن           

                                                      در کوشه ی میخانه هم ما را تو پیدا می کنی 

و من این غم دوری را نمی توانم در لابلای نوشته هام طوری پنهان کنم که کسی نداند 

باز شهریارم میگوید : 

گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست  

                                                    در و دیوار گواهی بدهند کاری هست 

نوشته های من هم اینطوری از آب در میاند:

می خواهم از علی"ع" بگویم از تنهاییش  

علی "ع" آن شیر خدا شاه عرب         می برد شام یتیمان عرب 

از آن لحظه هایش که بر چاه می گوید . 

خدایا اگر بتوانم درد ناکترین درد آتش دوزخ ات را تحمل کنم ، چگونه می توانم دوریت را تحمل کنم 

علی "ع" نیز توان تحمل جدایی را ندارد و از آن شکایت می کند .

علی"ع" نیز با خدایش راز ها دارد .

اما در برابر دشمنان سخت محکم و استوار است و می فرماید : 

" اگر کوه ها از جای کنده شوند تو ثابت و استوار باش ، دندان ها را بر هم بفشار ، کاسه سرت را به خدا عاریت ده ، پای بر زمین میخکوب کن ، به صفوف لشکر دشمن بنگر ، از فراوانی دشمن چشم بپوش، و بدان که پیروزی از سوی خدای سبحان است ."  

 مرا که توان سخن از علی"ع" نیست ، شایستگی شناخت او را از دست داده ایم ، شیعه اش  

هستیم و مسئولیت شیعه بودن را فراموش کرده ایم . 

و اما بهانه ی ولادت علی"ع" 

روز پدر 

مگر میشود همچون فاطمه "س" بودن را از مادر و زن و دخترمان انتظار داشته باشیم و علی"ع" 

گونه بودن را فراموش کنیم . 

لازمه ی فاطمه"س" گونه بودن زنان علی"ع" گونه بودن مردان است. 

و روز مادر و پدر جدای این دو بزرگوار نیست . 

و من این روز بزرگ را به همه دوست داران اهل بیت "ع" و پدران خوب تبریک عرض می نمایم.  

روزگارانی در کنار خانواده این روز الهی را جشن میگرفتیم . عمویم حجره ی کوچکی در بازار شهر داشت ، و در این ایام ولادت ها شیرینی می گذاشت و با چه ارادتی به مردم تبریک می گفت: خدا رحمتش کند .

عمدتا آذری ها دوست دار اهل بیت "ع"  هستند .  و خانواده ی ما بیشتر

هنوز لذت آن ایام در کامم باقیست.  

اما دوری از نیستان کم کم شیرینی در کنار هم بودن را از یاد و خاطره هامان پاک می کرد . 

ولی مگر میشود . در روز پدر ، خود پدر بود و پدر را فراموش کرد . 

درست است که روز پدر به پای روز مادر نمی رسد چونکه زنان نیز خود مادرند و در این روز دو سهم  دارند .

ولی من پدر را خیلی دوست داشتم تا یادم میاد در این ایام سراغی ازش می گرفتم. 

اما این آخرین بار دیدارم باهاش فرق می کرد .  

دو سه روز خاموش و در حالت کما کنارش بودم . تصادف کرده بود . حرف نمیزد ، شکستگی زیادی داشت . همه چیز را پزشک معالج به جهت اینکه پسر بزرگش بودم برام گفته بود. 

لحظه ای نمی خواستم از کنارش دور باشم . همون روزهای آخر کمی پاهایش را تکان میداد . 

گرمی دستانش را احساس می کردم . دم دم های غروب بود . آقای پرستار صدایش می زد و میگفت : حاجی چشماتو باز کن ببین قادر اومده     پسرتون .  

آه . . . یک لحظه پلک های خسته اش را باز کرد و گفت : قادر خودم ... هنوز این صدا را در نهان خانه دلم دارم ... به کسی نمی دم . بغلش کردم و دستانش را بوسیدم . 

 فردایش روز پدر بود. 

کم کم به هوش اومد هوش خدا حافظی بود . فقط ازم می خواست ببرم خونه مون .  

می گفتم بابا قند خونت اومده بالا واسه همون اینجا آوردتم ، الان هم که داره هوا تاریک میشه  

نمی تونم رانندگی کنم . انشاء الله فردا صبح میریم اهر . 

فردا باید پاهاش رو عمل می کردند .  

خلاصه آن شب را سحر کردیم . سر ظهر وقت اذان    " روز پدر"  ،  عزیزم    به نیستان پیوست.  

چقدر دلم می خواهد برای یکبار هم که شده " مشهدی قادر " صدایم کند و بغلش کنم و هزاران بار ببوسم . اما  

هنوز بعضی وقت ها بویش را احساس میکنم فکر می کنم در کنارم نشسته ... 

تا روز پدر هست فراموشش نمی کنم . خدا بیامورزد . 

 

همینه میگم نوشته هام   شکایت میکنند .

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد