X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
چهارشنبه 19 آبان‌ماه سال 1389
توسط: قادر

در رسای خداحافظی برادرم حاج آقا شفیعی

دیروز بعد از ظهر این پیام رسان

بی محل آرمش خاطرم به هم زد خوشی و زیبایی خبر از یک طرف و دلتنکی عاطفه ام با هم ادای خروس جنگی را در می آوردند . هر چه خواستم چیزی بنویسم ،نشد تا صبح خوابم نبرد . 

شب تا صبح ایام گذشته و روزگاران همین باشگاه را با حال و هوای همین چند روز پیش که آنجا بودیم ورق میزدم . نه قابل قیاس بود نه جای تفکر ! 

یکی یکی دوستان را حاضر غایب می کردم ، اونهایی که غایب بودند واقعا جایشان خالی بود . و اونهایی که حاضر بودند . در کلاس نبودند ،  

نمیدانم چرا گذشته بر نمی گردد.  

و آنهاییکه از گذشته ها به یادگار مانده اند ، گذشته نیستند . ولی تا شقایق هست زندگی باید کرد . و زندگی با دوستان زیباست . 

ما بخاطر زیبائی است که این بار گران زیستن را بدوش ناتوان می کشیم و گرنه یک خور و خواب که باین همه عذاب نمیارزد. 

آنکه مفتون زیبائی است گرد زشتی و نادرستی نمیگردد و دلی که از ذوق و صفا لبریز شد جائی برای کینه و جفا ندارد. 

آقای شفیعی دوستی بود و هست که درنگاهش محبت و در کلامش صداقت و در ادبش نزاکت نقش می بست و زیبایی باهم بودن را دو چندان می نمود .  

خدای مهربان را شاکرم که در عزت افتخار خادم این مرز پر گهر است . 

اما تلخی عمر من این است که هربار دوری عزیزانی چون حسین زاده ، قلی پور ، شیر خوانی ،  

جهان سپاس 

حیدری و غلامی و قاضی زاده و... را بدوش میکشم . و توان بازگشت را ندارم

خدایا این قافله که صد دل همره اوست تا ابد به سلامت دارش .

 

نظرات (1)
خ جنوبی
دوشنبه 24 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 12:23 ب.ظ
چقدر خوب و با حوصله می نویسید
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد