X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1389
توسط: سعید

شماره اس ام اس های مهم

 اوقات شرعی : 2000916 


گرفتن خلافی ماشین :30005151 ( عدد عمودی کنار کارت رو بفرستید)

گزارش اطلاع دادن تخلف تاکسی : 30004246( شماره پلاک ماشین متخلف رو بفرستید)

رهگیری نامه پستی : 2000441 (ابتدا حرف Rرا بنویسید و بعد شماره روی رسید پستی رو )

مشکلات شهری (شهرداری) : 3000137
 

اعلام نتیجه کنکور شب قبل از قرارگرفتن در سایت سنجش : 2000000 (شماره داوطلبی رو بفرستید)

با خبر شدن از اخبار انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه : 10001336

دیکشنری : 1000384 یا 1000370 (لغت مورد نظر رو بفرستید) اول باید در سایت عضو بشید
www.sms2him.com بعدش لغت مورد نظر رو بنویسید
لغت نامه آریان پور : 2000444 Word-to-translate

ایجاد پست در پرشین بلاگ : 300072

خدمات بانک ملت : 200033

خدمات بانک اقتصاد نوین : 200050

خدمات بانک سپه:200020 – 200021-200022

خدمات بانک کشاورزی : 2000911- 200093

خدمات بانک سامان : 20000

خدمات بانک صادرات :200060

خدمات بانک تجارت : 200070

(توجه داشته باشید برای استفاده از خدمات بانک ها اول باید در شعب درخواست رو پر کنید)


اطلاعات پرواز : 2000444 : ( با این فرمت : پرواز Filight-code)

نرخ ارزهای رایج : 2000444 با این فرمت : Currency-name

اطلاعات هوا : 1000305 ( پیش شماره شهر مورد نظر بدون صفر رو بفرستید)

ساعت کشورها : 1000392 (نام کشور رو بفرستید)

مکان های دیدنی هر شهر : 1000394

مسافت بین شهر ها : 1000396

آخرین بازی های کامپیوتری : 1000400

جدیدترین نرم افزار ها : 1000401

اطلاع از اینکه دامین مورد نظر رجستر شده یا خیر : 1000355

بورس – نرخ سهام یک شرکت : 2000444 ---بنویسید : Bourse sompany -id

بورس – بیشترین افزایش قیمت : 2000444 ---بنویسید : Bourse high

بورس- کمترین افزایش قیمت : 2000444 ( بنویسید : Bourse low) 

 

 

------------------------------------------------------------------------------------------------ 

 

زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد.

اول؛ مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت: ای شیخ خدا می‌داند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم؛ مستی دیدم که افتان و خیزان راه می‌رفت. به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت: تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده‌ای؟

سوم؛ کودکی دیدم که چراغی در دست داشت. گفتم: این روشنایی را از کجا آورده‌ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم؛ زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت می‌کرد. گفتم: اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن. گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده‌ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟


نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد