X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
دوشنبه 6 آذر‌ماه سال 1391
توسط: قادر

به بهانه عرض تسلیت

همکار بسیار ارجمندم سرکار خانم حسین نیا: 

غم درگذشت والدهء محترمتان را امروز باخبر شدم . در این ایام سوگواری سالار شهیدان 

امام حسین (ع) ، علو درجات را از خداوند منان به آن مادر مهربان خواستارم. 

امیدوارم در آن سرای ابدی به حرمت ایام ماه محرم با حضرت زینب "س" محشور گردند. 

و از خداوند متعال به شما و خانواده محترم صبر جمیل و طول عمر با عزت و تندرستی را آرزومندم. 

چندی است که یواشکی بر کوچه و پس کوچه های شهرک بودجه ام سر می زنم و چنان آهسته قدم بر میدارم تا کسی متوجه آمدن دزدکیم نشود. آخه من غریبه ام ، تنها روزگارانی ساکن یکی از کوی این شهر بودم که در آن کار نه ،بلکه زندگی می کردم.  

زندگی بخشی از عمر آدمی است که برگشت ندارد. 

می شود پشت سر را نگاه کرد و همه را دید اما نمی توان دوباره همه را از نو ساخت. 

دوستان عزیزم :  

زندگی در این شهر بدون عشق صفا ندارد ، عشقی که سوختن و تمام شدنش را فقط خودت حس می کنی. 

من بیش از ده سال هم شهری و یا شاید هم محله ی شما بودم . 

نقشه ی راه این شهر غریب را هر روز مرور می کنم . 

مثل جاده های شمال خودمون خیلی سر سبز و زیباست ، 

اما باریک و پر پیچ و گردنه 

صدای دلنشین پرندگان و چشمه های زلالی دارد. 

ولی تو در این جاده ی زیبا رانندگی می کنی و عده ای به امید تو دارند از زیبائیها لذت می برند. 

اما تو محکومی که این زیبائیها را نبینی  

یک لحظه نگاه به جنگلها یا چشمه و سنگها  و ...

شاید جاده بپیچد و تو نپیچی...؟ 

اما یادم میاد گاهگاهی یه برکه یا تالابی و سبزه زاری پیدا می کردیم و دور هم جمع  می شدیم. 

و از دور این شهر زیبا را می نگریستیم . 

براش کوچه و خیابون می کشیدیم . 

شهر ما قشنگ و آروم بود و کوچه هاش یکی از دیگری زیباتر

 اما آدم هاش یکی پس از دیگری کیسوی خود را سپید کرده 

و از این شهر غریب کوچ می کردند. 

 

عزیزانم: 

من نیز از این شهر کوچ کردم چون پاییز و زمستان در راه بود. 

و این سفر دست خودم نبود  

حال در این شهر غریبم  

شهری که خودمان ساختیم.  

در این کوچه ی جدید خودمون الان داره بارون میاد . 

ولی باز دزدکی اومدم به شهر شما 

و یواشکی شعر کوچه ی " بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم" 

مرحوم فریدون مشیری را زمزمه می کنم  ، 

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم 

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

تا آخرش : 

که " بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم" 

علی جان ممنونم که اجازه دادی تا سری به شهر خودم بزنم  

همه تان را دوست دارم و می بوسم . 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد