X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شنبه 9 مرداد‌ماه سال 1389
توسط: شهرتهران

لبخند زدن را فراموش نکنید

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می رفت و بر می گشت

با اینکه ها آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود ،

دختر بچه طبق معمولِ همیشه ، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.


بعد از ظهر که شد ،‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق


شدیدی درگرفت.


مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد


یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد ، تصمیم گرفت که با اتومبیل

بدنبال دخترش برود .


با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید ،

با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.


اواسط راه ، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل

در حرکت بود ،

ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او می ایستاد ، به آسمان نگاه

می کرد و لبخند می زد

و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می شد.


زمانیکه مادر اتومبیل  خود را به کنار دخترک رساند ، شیشه پنجره را پایین

کشید و از او پرسید


:" چکار می کنی ؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟"


دخترک پاسخ داد،" من سعی می کنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون

خداوند داردمرتب از من عکس می گیرد."

باشد که خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با

طوفانهای زندگی کنارتان باشد.

در طوفانها لبخند را فراموش نکنید.

نظرات (1)
قادر
سه‌شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 08:35 ق.ظ
گاهی وقت ها از نردبان بالا میری تا دستهای خدارو بگیری ! غامل از اینکه خدا این پایین نردبان را گرفته که تو نیفتی .
عالی بود خسته نباسید
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد