X
تبلیغات
نماشا
رایتل
چهارشنبه 24 آذر‌ماه سال 1389

قفل خانه خانم معلم

 

کلاس چهارم ابتدایی - سال 1354 -  یکی از مناطق دور از مرکز

بچه ها خانم معلم یک قفلی به در خونه خودش میزنه که کلید نداره دورش شماره داره باید بچرخونیش تا باز بشه اینو یکی از همکلاسی ها گفت و بعد از اون بچه ها یکی یکی و دزدکی رفتن در خونه خانم معلم تا قفل بدون کلید را ببینند

مثل همین قفلهایی که امروزه روی هر کیف دستی دیده می شه قفل رمز دار

حالا چرا این خاطره را تعریف کردم. در جواب سوالی که در مطلب قبلی مطرح شد داستانی کوتاه  تقدیم می کنم.

10 نفر برای سفر به شهری در 400 کیلومتری محل زندگیشان انتخاب می شوند

شرایط سفر از این قرار است:

1-هیچ پولی همراه نداشته باشند

2-از کسی قرض نگیرند

3-از وسیله نقلیه هیچکس استفاده نکنند

4-یک جعبه با قفل رمزدار همراه خود ببرند که به آنها هدیه شده است و رمز آنرا هم اعلام نکرده اند

سفر آغاز می شود

مسافرها با توجه به تفکراتشان به سه گروه تقسیم می شوند

اول کسانی که لب به اعتراض گشوده که به ما ماشین و وسیله نمی دهند یک بار اضافی هم می دهند و جعبه را پرت می کنند و سفر را پیاده آغاز می کنند.

دوم کسانی که اعتراض می کنند اما معتقدند از این جعبه بعنوان صندلی برای استراحت در طول مسیر می شود  استفاده کرد و سفر را پیاده آغاز می کنند

و سوم اندک افرادی که فکر می کنند و می اندیشند که رمز این جعبه پیدا کنیم و درب آنرا باز کنیم ببینیم اگر ارزشش را دارد ببریم وگرنه دور انداخته و سفر آغاز کنیم

تلاش نموده رمز آنرا پیدا می کنند و وقتی درب جعبه باز می شود می بینند پر از اسکناس است بلافاصه بلیطی  تهیه و با هواپیما به شهر مورد نظر می روند

این داستان سمبل ساده ای است برای اینکه بدانیم خداوند زمانی که فرمود از روح خودم در او دمیدم گنج بزرگی را در وجود ما نهاده است که باید به خود زحمت داده و آنرا کشف کنیم تا بتوانیم وظیفه جانشینی اورا که فرموده (( إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً)) به نحو احسن اجرا نمائیم و زندگی خود و دیگران را زیبا و دل انگیز نمائیم.

تا بعد... 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد