X
تبلیغات
نماشا
رایتل
چهارشنبه 24 آذر‌ماه سال 1389

چتر


خشکسالی شده بود.بزرگتر ها همه ناراحت بودند که امسال وضع محصول با این خشکسالی چه خواهد شد.

بیشتر اوقات بحث روز و شب آنها باران بود.این نگرانی آنقدر زیاد و فراگیر بود که به همه اعضای خانواده کشیده شده بود.بلاخره یک روز اهالی دور هم جمع شدند و قرار گذاشتند فردا به بالای تپه نزدیک آبادی بروند و برای آمدن باران دعا کنند.

فردا صبح همه بطرف تپه مذکور براه افتادند.هر کسی سعی کرده بود با لباس مرتب و مناسب در محل حاضر شود.

وقتی همه جمع شدند در آن هوای آفتابی فقط یک کودک با خود چتر آورده بود چرا که به کاری که می خواست بکند در دنیای کودکانه خویش ایمان داشت.

بیائید به خواسته هایمان ایمان داشته باشیم تا به آنها برسیم

تا بعد...

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد